(( وقف فرهنگی))
استهباناتیها پدرانشان از بچگی روی نمازشان کار میکردند. الآن هم اگر کسی از استهباناتیها به شهری برود، اول سراغ مسجدش میرود که مسجد این محل کجاست؟ جزو امتیازات خانهشان این است که به مسجد نزدیک باشد و به محض اینکه آنجا ساکن شدند، به سراغ مسجد میروند. یک حالت بیقراری نسبت به مسجد دارند. وقتی که تحقیق کردند که چرا اینها نسبت به نماز و مسجد اینگونه هستند، به این نتیجه رسیدند که اینها موقعی که بچه بودند و به مسجد میرفتند، مسجد موقوفهای برای بچههای خردسال داشته است؛ چون محصول آنجا انجیر و بادام و گردو و انگور و کشمش است و رسمشان این بوده که مقداری از درختهایشان را وقف مسجد میکردند، آن هم مخصوص بچههای خردسال. این محصولات را در انبار مسجد میگذارند و خادم مسجد در صف جماعت نگاه میکند که چند تا بچۀ نابالغ و خردسال وجود دارد. به تعداد اینها، ظرفهای کوچک بیضی شکلی برمیدارد که به آنها میگویند «ته گنبد» و از این انجیر و گردو و بادام و کشمش در آن میریزد و میگذارد جلوی بچهها.
- من جایی صحبت میکردم که کسی از پایین جمعیت، دستش را بالا برد. گفتم: چه میخواهی بگویی؟ گفت: من استهباناتی هستم و میخواهم حرف شما را تأیید کنم. گفت: من کفش نداشتم، پاابزار نداشتم و پاپتی (پابرهنه) میرفتم مسجد و کشمش و انجیر و اینها میخوردم. از آن به بعد به هر محلی که میروم، اول به سراغ مسجدش میروم و حس خاصی به مسجدش دارم. وقتی که آن آقای متمکن، انجیر و گردو و بادام و کشمش را برای مسجد وقف کرد، وقتی که فرزند آن واقف، به وقف عمل کرد، وقتی که خادم در این امانت خیانت نکرد و امانت را به حقش رساند و از اول تا آخر، همۀ اهل ایمان کارشان را کردند، این بچه اهل مسجد شد؛ این یعنی کار فرهنگی. کار فرهنگی که شاخ و دم ندارد. وقف کردن این درختها برای بچههای خردسال، کار فرهنگی است. شما هم می
توانید افراد را تشویق کنید که مثلاً یک باغ وقف کنند و میوههایش برای مسجد باشد.
آیت الله حائری شیرازی | راه رشد، جلدص۴، صفحه ۱۱۶